تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحــیم - اخلاق امام حسن(ع)
به سایت ستاره طلایی خوش آمدید
Welcome To Gold Star

 

حسن بن على(ع)عابدترین مردم زمان خود و زاهدترین آنها و برترین آنها بود، و چنان بود كه وقتى حج‏به جاى مى‏آورد، پیاده به حج مى‏رفت و گاهى نیز پاى برهنه راه مى‏رفت. (1)

و چنان بود كه وقتى یاد مرگ مى‏كرد مى‏گریست، و چون یاد قبر مى‏كرد مى‏گریست، و چون از قیامت و بعث و نشور یاد مى‏كرد مى‏گریست، و چون متذكر عبور و گذشت از صراط-در قیامت-مى‏شد مى‏گریست. و هر گاه به یاد توقف در پیشگاه خداى تعالى در محشر مى‏افتاد، فریادى مى‏زد و روى زمین مى‏افتاد... وچون به نماز مى‏ایستاد بندهاى بدنش مى‏لرزید، و چون نام بهشت و جهنم نزد او برده مى‏شد مضطرب و نگران مى‏شد و از خداى تعالى رسیدن به بهشت و دورى از جهنم را درخواست مى‏كرد...و هر گاه در وقت‏خواندن قرآن به جمله‏«یا ایها الذین آمنوا»مى‏رسید مى‏گفت: «لبیك اللهم لبیك‏»... متن کامل در ادامه مطلب


 

حسن بن على(ع)عابدترین مردم زمان خود و زاهدترین آنها و برترین آنها بود، و چنان بود كه وقتى حج‏به جاى مى‏آورد، پیاده به حج مى‏رفت و گاهى نیز پاى برهنه راه مى‏رفت. (1)

و چنان بود كه وقتى یاد مرگ مى‏كرد مى‏گریست، و چون یاد قبر مى‏كرد مى‏گریست، و چون از قیامت و بعث و نشور یاد مى‏كرد مى‏گریست، و چون متذكر عبور و گذشت از صراط-در قیامت-مى‏شد مى‏گریست.

و هر گاه به یاد توقف در پیشگاه خداى تعالى در محشر مى‏افتاد، فریادى مى‏زد و روى زمین مى‏افتاد...

و چون به نماز مى‏ایستاد بندهاى بدنش مى‏لرزید، و چون نام بهشت و جهنم نزد او برده مى‏شد مضطرب و نگران مى‏شد و از خداى تعالى رسیدن به بهشت و دورى از جهنم را درخواست مى‏كرد...و هر گاه در وقت‏خواندن قرآن به جمله‏«یا ایها الذین آمنوا»مى‏رسید مى‏گفت: «لبیك اللهم لبیك‏»...

و پیوسته در هر حالى كه كسى آن حضرت را مى‏دید به ذكر خدا مشغول بود، و از همه مردم راستگوتر، و در نطق و بیان از همه كس فصیحتر بود... (2)

و مرحوم ابن شهرآشوب در كتاب مناقب از كتاب محمد بن اسحاق روایت كرده كه گوید:

«ما بلغ احد من الشرف بعد رسول الله(ص)ما بلغ الحسن‏»(احدى پس از رسول خدا(ص)در شرافت مقام به حسن بن على(ع)نرسید.)

و سپس مى‏گوید: رسم چنان بود كه براى آن حضرت بر در خانه‏اش فرش مى‏گستراندند، و چون امام(ع)مى‏آمد و روى آن فرش مى‏نشست، راه بسته مى‏شد و بند مى‏آمد، زیرا كسى از آنجا نمى‏گذشت جز آنكه به خاطر جلالت مقام آن حضرت مى‏ایستاد و جلو نمى‏رفت، و هنگامى كه امام(ع)از ماجرا مطلع مى‏شد برمى‏خاست و داخل خانه مى‏شد و مردم هم مى‏رفتند و راه باز مى‏شد...

و دنبال این حدیث، راوى گوید:

«و لقد رایته فى طریق مكة ماشیا فما من خلق الله احد رآه الا نزل و مشى حتى رایت‏سعد بن ابى وقاص یمشى‏» (3)

(من آن حضرت را در راه مكه پیاده مشاهده كردم و هیچ یك از خلق خدا نبود كه او را مشاهده كند جز آنكه پیاده مى‏شد و پیاده مى‏رفت تا آنجا كه سعد بن ابى وقاص را دیدم(به احترام آن حضرت)پیاده مى‏رفت.)و از روضة الواعظین فتال نیشابورى روایت كرده كه گوید:

«ان الحسن بن على كان اذا توضا ارتعدت مفاصله و اصفر لونه، فقیل له فى ذلك فقال: حق على كل من وقف بین یدى رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله، و كان علیه السلام اذا بلغ باب المسجد رفع راسه و یقول: الهى ضیفك ببابك یا محسن قد اتاك المسى‏ء فتجاوز عن قبیح ما عندى بجمیل ما عندك یا كریم...»

(حسن بن على(ع)چنان بود كه چون وضو مى‏گرفت‏بندهاى استخوانش به هم مى‏خورد و رنگش زرد مى‏گشت، و چون سببش را پرسیدند فرمود: هر كس كه در پیشگاه پروردگار بزرگ مى‏ایستد باید این گونه باشد كه بندهایش به هم بخورد و رنگش زرد شود.و چون بر در مسجد مى‏رسید، سرش را بلند كرده و مى‏گفت:

خدایا میهمانت‏بر در خانه توست، اى نیكوكار!بدكار به درب خانه‏ات آمده، پس از زشتیهایى كه نزد من است‏به خوبى‏هایى كه نزد تو است درگذر، اى بزرگوار!)

و از كتاب فائق زمخشرى روایت كرده كه گوید: رسم امام حسن(ع)چنان بود كه چون از نماز صبح فارغ مى‏شد با كسى سخن نمى‏گفت تا آفتاب طلوع كند...

و آن حضرت بیست و پنج‏بار پیاده حج‏به جاى آورد...

و اموال خود را دو بار با خدا تقسیم كرد...(یعنى نصف آن را در راه خدا به فقرا داد...) (4) و از حلیة الاولیاء ابى نعیم نقل كرده كه به سندش از امام باقر(ع)روایت نموده كه فرمود:

«قال الحسن: انى لاستحیى من ربى ان القاه و لم امش الى بیته فمشى عشرین مرة من المدینة على رجلیه.و فى كتابه بالاسناد عن شهاب بن عامر: ان الحسن بن على(ع) قاسم الله تعالى ماله مرتین حتى تصدق بفرد نعله، .و فى كتابه بالاسناد عن ابى نجیح ان الحسن بن على(ع)حج ماشیا و قسم ماله نصفین.و فى كتابه بالاسناد عن على بن جذعان قال: خرج الحسن بن على من ماله مرتین و قاسم الله ماله ثلاث مرات حتى ان كان لیعطى نعلا و یمسك نعلا و یعطى خفا و یمسك خفا.

و روى عبد الله بن عمر عن ابن عباس قال: لما اصیب معاویة قال: ما آسى على شى‏ء الا على ان احج ماشیا، و لقد حج الحسن بن على خمسا و عشرین حجة ماشیا و ان النجایب لتقاد معه و قد قاسم الله ماله مرتین حتى ان كان لیعطى النعل و یمسك النعل و یعطى الخف و یمسك الخف‏».

(من از خدا شرم دارم كه دیدارش كنم و پیاده به خانه‏اش نرفته باشم.و به همین خاطر بیست‏بار پیاده از مدینه به حج رفت.

و به سند خود از شهاب بن عامر روایت كرده كه حسن بن على(ع)دو بار همه مالش را با خدا تقسیم كرده و دو نصف كرد، حتى نعلین خود را...

و به سند خود از على بن جذعان روایت كرده كه گوید: حسن بن على(ع)دو بار همه مال خود را در راه خدا داد و سه بار هم تقسیم كرد، نصف براى خود و نصف را در راه خدا داد. ..)

تواضع و فروتنى آن حضرت

ابن شهرآشوب در مناقب و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران به سند خود روایت كرده‏اند كه امام حسن بن على(ع)بر جمعى ازفقرا (5) عبور كرد كه روى زمین نشسته و تكه‏هاى نانى در پیش روى خود گذارده و مى‏خوردند، و چون آن حضرت را دیدند تعارف كرده گفتند:

هلم یابن بنت رسول الله الى الغداء»!

(اى پسر دختر رسول خدا بفرما!به صبحانه!)

امام(ع)پیاده شد و این آیه را خواند:

ان الله لا یحب المستكبرین‏»(براستى كه خدا مستكبران را دوست نمى‏دارد!)

و سپس شروع كرد به خوردن غذاى آنان و چون سیر شدند امام(ع)آنها را به مهمانى خود دعوت كرد و از آنها پذیرایى و اطعام كرده و جامه نیز بر تن آنها پوشانید، و چون فراغت‏یافت فرمود:

«الفضل لهم (6) لانهم لم یجدوا غیر ما اطعمونى، و نحن نجد اكثر منه‏» (7)

(با همه اینها فضیلت و برترى از آنهاست، زیرا آنها بغیر از آنچه ما را بدان پذیرایى و اطعام كردند چیز دیگرى نداشتند، ولى ما بیش از آنچه دادیم باز هم داریم!)

ملا محمد باقر مجلسى(ره)در بحار الانوار از برخى كتابهاى مناقب معتبره به سندش از مردى به نام نجیح روایت كرده كه گوید:

حسن بن على(ع)را دیدم كه غذا مى‏خورد و سگى نیز در پیش روى او بود كه آن حضرت هر لقمه‏اى كه مى‏خورد لقمه دیگرى همانند آن را به آن سگ مى‏داد.

من كه آن منظره را دیدم به آن حضرت عرض كردم: اجازه مى‏دهى‏من این سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور كنم؟در جواب من فرمود:

«دعه انى لاستحیى من الله عز و جل ان یكون ذو روح ینظر فى وجهى و انا آكل ثم لا اطعمه‏»!

(او را بحال خود واگذار كه من از خداى عز و جل شرم دارم كه حیوان روح دارى در روى من نگاه كند و من چیزى بخورم و به او نخورانم!) (8)

سیوطى در كتاب تاریخ الخلفاء روایت كرده كه هنگامى امام حسن(ع)در مكان نشسته بود و چون خواست از آنجا برود فقیرى وارد شد، امام(ع)به آن مرد فقیر خوش‏آمد گفته و با او ملاطفت كرد و سپس به او فرمود:

«انك جلست على حین قیام منا افتاذن بالانصراف‏»؟

اى مرد تو وقتى نشستى كه ما براى رفتن برخاستیم، آیا اجازه رفتن به من مى‏دهى؟)

مرد فقیر عرض كرد:

«نعم یابن رسول الله‏»(آرى اى پسر رسول خدا) (9)

انس با قرآن و خوف و خشیت آن حضرت

از كتاب سیر اعلام النبلاء ذهبى-یكى از دانشمندان اهل سنت-از ام موسى روایت‏شده كه گفته: رسم امام حسن بن على(ع)آن بود كه چون به بستر خواب مى‏رفت، سوره كهف را مى‏خواند و مى‏خوابید. (10) و زمخشرى در كتاب ربیع الابرار روایت كرده كه حسن بن على چنان بود كه چون از وضوى نماز فارغ مى‏شد رنگش تغییر مى‏كرد و مى‏فرمود:

«حق على من اراد ان یدخل على ذى العرش ان یتغیر لونه‏» (11)

شیخ صدوق(ره)در كتاب امالى به سندش از امام رضا(ع)روایت كرده كه فرمود: چون هنگام وفات امام حسن(ع)رسید، گریست!

به آن حضرت عرض شد: چگونه مى‏گریى با اینكه مقام شما نسبت‏به رسول خدا(ص)آنگونه است؟و رسول خدا(ص)درباره شما آن سخنان را فرمود؟ (12) و بیست مرتبه پیاده حج‏به جاى آورده‏اى؟و سه بار مال خود را با خدا تقسیم كرده‏اى؟

امام(ع)در پاسخ فرمود:

«انما ابكى لخصلتین: لهول المطلع و فراق الاحبة‏» (13)

(من به دو جهت مى‏گریم یكى براى دهشت از روز قیامت و دیگرى براى فراق دوستان!)

و در روایت دیگرى از طریق اهل سنت آمده كه چون برادرش حسین(ع)سبب گریه آن حضرت را پرسید در پاسخ فرمود:

«یا اخى ما جزعى الا انى ادخل فى امر لم ادخل فى مثله و ارى خلقا من خلق الله لم ار مثلهم قط‏» (14)

(برادر جان بى‏تابى من نیست جز براى آنكه در چیزى درآیم كه همانندش‏را ندیده و داخل نشده‏ام، و خلقى از خلقهاى خدا را مى‏بینم كه همانندشان را ندیده‏ام.)

و در حدیث دیگرى است كه فرمود:

«انى اقدم على امر عظیم و هول لم اقدم على مثله قط‏» (15)

و این اشعار را نیز ابن آشوب و دیگران در بى‏اعتبارى دنیا و زهد در آن از آن حضرت روایت كرده‏اند:

قل للمقیم بغیر دار اقامة

حان الرحیل فودع الاحبابا

ان الذین لقیتهم و صحبتهم

صاروا جمیعا فى القبور ترابا

(بگو بدانكه رحل اقامت‏به سراى ناپایدار افكنده، زمان كوچ نزدیك شد با دوستان وداع كن.آنها كه دیدار كردى و همدمشان بودى همگى در گورها به خاك تبدیل شدند.)

یا اهل لذات دنیا لا بقاء لها

ان المقام بظل زائل حمق

(اى لذت طلبان دنیاى ناپایدار براستى كه جاى گزیدن در سایه ناپایدار حماقت است. )

لكسرة من خسیس الخبز تشبعنى

و شربة من قراح الماء تكفینى

و طرة من دقیق الثوب تسترنى

حیا و ان مت تكفینى لتكفینى

(براستى كه یك تكه نان عادى مرا سیر كند، و یك شربت آب معمولى مرا كفایت كند.و یك قطعه از پارچه نازك در زمان حیات مرا بپوشاند و اگر مردم نیز براى كفنم كفایت كند.)

در راه زیارت خانه خدا و سفر حج

چنانكه در صفحات قبل خواندید، امام حسن(ع)بارها پیاده به سفر حج رفت كه عدد آنها را برخى بیست‏سفر و برخى بیست و پنج‏سفر ذكر كرده‏اند، كه از آنجمله حاكم نیشابورى-از دانشمندان اهل سنت-به سندخود از عبد الله بن عبید روایت كرده كه گوید:

«لقد حج الحسن بن على خمسا و عشرین حجة ماشیا و ان النجائب لتقاد معه‏» (16)

(براستى كه حسن بن على بیست و پنج‏سفر پیاده به حج رفت و مركبهاى راهوار او را بدون سوار همراهش مى‏كشیدند.)

و نظیر این روایت را بیهقى در سنن كبرى و بیش از ده نفر دیگر از دانشمندان اهل سنت از عبد الله بن عبید روایت كرده‏اند. (17)

چنانكه در بیش از پنجاه حدیث دیگر از راویان و مؤلفان اهل سنت‏به سندشان از محمد بن على و على بن زید بن جذعان به همین مضمون روایاتى نقل شده است. (18)

و در این باره حدیث جالبى نیز در كتابهاى كافى و خرائج و مناقب ابن شهرآشوب (19) از ابى اسامة از امام صادق از پدرانش(ع)روایت‏شده كه متضمن معجزه و كرامتى نیز از آن حضرت مى‏باشد و آن حدیث این است كه فرمود:

حسن بن على(ع)در یكى از این سفرها، از مكه به سوى مدینه حركت كرد و پیاده مى‏رفت، و در اثر همان پیاده‏روى، پاهاى آن حضرت ورم كرد و برخى از همراهان عرض كردند: خوب است‏سوار شوید تا این ورم بر طرف گردد؟

امام(ع)فرمود: نه، ولى ما هنگامى كه به منزلگاه مى‏رسیم مرد سیاه چهره‏اى پیش ما خواهد آمد كه با خود روغنى دارد و براى مداواى این ورم خوب است و شما آن روغن را از او بخرید و در خرید با او سختگیرى نكنید(و چانه نزنید).

برخى از همراهان و خدمتكاران عرض كردند: سر راه ما چنین منزلى كه كسى بیاید و چنین دارویى بفروشد نیست!؟

فرمود: چرا این منزل سر راه ماست.

و به دنبال این گفتگو چند میل راه رفتند كه مرد سیاه چهره‏اى پیش روى ایشان در آمد، امام حسن(ع)به خدمتكار خود فرمود: این است آن مرد سیاه(كه گفتم)روغن را به قیمتى كه مى‏گوید از او بگیر، و چون نزد او رفت، مرد سیاه گفت: این روغن را براى چه كسى مى‏خواهى؟

پاسخ داد: براى حسن بن على بن ابیطالب(ع)!

سیاه گفت: مرا نزد او ببر، و چون او را نزد امام(ع)بردند عرض كرد:

«یابن رسول الله انى مولاك لا اخذ ثمنا و لكن ادع الله ان یرزقنى ولدا سویا ذكرا یحبكم اهل البیت فانى خلفت امراتى تمخض‏»

(اى پسر رسول خدا من از دوستان شمایم كه بهایى نخواهم گرفت، ولى از خدا بخواه كه مرا فرزند پسرى صحیح و سالم روزى كند كه شما خاندان را دوست‏بدارد، زیرا من كه آمدم زنم در حال زاییدن بود.)

امام(ع)فرمود: به خانه‏ات برو كه خداى تعالى فرزند پسرى سالم به تو خواهد داد.

مرد سیاه فورا به خانه‏اش رفت و مشاهده كرد كه خداوند پسرى سالم به او عنایت كرده، و آن مرد خوشحال به نزد امام حسن(ع)بازگشته و به آن حضرت دعا كرده و ولادت آن فرزند را اطلاع داد، و امام(ع)نیز روغن را به پاهاى خود مالید و هنوز از آن منزل نرفته بودند كه ورم پاهاى آنحضرت برطرف گردید.

نمونه‏هایى از كرم و سخاوت امام(ع)

درباره سخاوت امام(ع)روایات زیاد و جالبى نقل شده كه برخى از آنها را ذیلا خواهید خواند، و در حدیثى آمده كه امام حسن(ع)هیچ‏گاه سائلى را رد نكرد و در برابر درخواست او«نه‏»نگفت، و چون به آن حضرت عرض شد: چگونه است كه هیچ‏گاه سائلى را رد نمى‏كنید؟پاسخ داد: «انى لله سائل و فیه راغب و انا استحیى ان اكون سائلا و ارد سائلا و ان الله تعالى عودنى عادة، عودنى ان یفیض نعمه على، و عودته ان افیض نعمه على الناس، فاخشى ان قطعت العادة ان یمنعنی المادة‏»!

(من سائل درگاه خدا و راغب در پیشگاه اویم، و من شرم دارم كه خود درخواست كننده باشم و سائلى را رد كنم، و خداوند مرا به عادتى معتاد كرده، معتادم كرده كه نعمتهاى خود را بر من فرو ریزد، و من نیز در برابر او معتاد شده‏ام كه نعمتش را به مردم بدهم، و ترس آن را دارم كه اگر عادتم را ترك كنم اصل آن نعمت را از من دریغ دارد.)

امام(ع)به دنبال این گفتار این دو شعر را نیز انشا فرمود:

«اذا ما اتانى سائل قلت مرحبا

بمن فضله فرض على معجل

و من فضله فضل على كل فاضل

و افضل ایام الفتى حین یسئل‏» (20)

 از مسائل مهمى است كه دانشمندان اسلامى و غیر اسلامى درباره آن كتابها نوشته و قلمفرسایى‏ها كرده‏اند تا جایى كه برخى از علماى علم الاجتماع آن را هدف خلقت، و آخرین مرحله كمال انسانیت دانسته‏اند با این بیان كه گفته‏اند:

ملتهاى گذشته در آغاز خلقت‏با نیروى بدنى خود، بر یكدیگر برترى مى‏جستند، و پس از آنكه جامعه بشریت آن مرحله و دوران اولیه را پشت‏سر گذارد و ارتقا یافت، علم و دانش معیار برترى انسانها گردید، و چون به حد اعلاى ارتقا و مقام والاى انسانى رسید، وسیله برترى آنها اخلاق گردید، و با این بیان، اخلاق مرحله نهایى كمال انسان و علت غائى خلقت اوست.و از این سخن كه بگذریم در آیات قرآن و روایت اسلامى نیز شواهدى بر این مطلب مى‏توان یافت و اهمیت اخلاق تا بدان درجه و پایه است كه لت‏بعثت اشرف انبیا و خاتم پیغمبران را همان تزكیه انسانها و تعلیم حكمت و فرزانگى آنها، و اكمال مكارم اخلاق ذكر فرموده، كه آیه كریمه: «لقد من الله على المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة...» (36)

و حدیث‏شریف نبوى: «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق‏» (37)

را مى‏توان نمونه‏اى از این آیات و روایات دانست.

و جالب این است كه مكارم اخلاق را خود آن بزرگوار در حدیثى به اینگونه تفسیر كرده و فرموده است:

«یا على ثلاث من مكارم الاخلاق: تعطى من حرمك، و تصل من قطعك و تعفو عمن ظلمك‏»(اى على سه چیز از مكارم اخلاق است: دهش و عطا كنى به كسى كه تو را محروم كرده و بپیوندى به كسى كه از تو بریده، و در گذرى از كسى كه به تو ستم كرده!)

و البته دامنه بحث در اینجا وسیع و گسترده است و كتاب ما-كه یك كتاب تاریخى است-گنجایش این بحث را ندارد، و ما از زندگانى امام حسن(ع)براى شما نمونه‏هایى از این گذشتها و مكارم اخلاق را در آغاز این بخش نقل كردیم (38) و ذیلا نیز نمونه‏هاى دیگرى را از نظر شما گذرانده و به دنبال گفتار تاریخى خود باز مى‏گردیم.

احسان در برابر آزار دیگران

همان‏گونه كه در روایت‏خواندید، منظور از مكارم اخلاق آن اعمالى است كه از نظر اخلاقى فوق‏العادگى داشته باشد، چون برخى از كارها و اخلاقیات انسان است كه به طور عادى براى عموم مردم عادى است مثل آنكه كسى به شما نیكى و احسان كند و شما نیز در برابر به او احسان و نیكى كنید، كه این یك امر عادى و طبیعى است، و خلاف این كار غیر طبیعى است كه قرآن كریم نیز آن را به عنوان یك اصل طبیعى عنوان كرده و مى‏فرماید:

«هل جزاء الاحسان الا الاحسان‏» (39)

اما اگر كسى توانست تا این حد خود را كنترل كند و این اندازه بر نفس خود مسلط گردد كه بدى و ظلم را با احسان و نیكى مقابله كند، این كار از نظر اخلاقى یك كار فوق العاده است كه هر كس نمى‏تواند چنین كارى را انجام دهد...

و به قول شاعر مى‏گوید:

بدى را بدى سهل باشد جزا

اگر مردى‏«احسن الى من اساء»!

مرحوم شهید آیت الله استاد مطهرى كتابى دارد به نام فلسفه اخلاق كه مانند كتابهاى دیگر آن استاد بزرگوار، از تحقیق و عمق بسیارى برخوردار و كتاب بسیار نفیسى است، ایشان در آن كتاب تحقیق جالبى در این باره دارد و پس از آنكه قسمتى از دعاى مكارم الاخلاق صحیفه سجادیه را در این باره نقل كرده كه دعا كننده گوید:

«اللهم صل على محمد و آل محمد و سددنى-لان اعارض من غشنى بالنصح‏».

(پروردگارا، درود فرست‏بر محمد و آل محمد و به من توفیق ده كه معارضه‏كنم به صیحت‏با آن كسانى كه با من بظاهر دوستى مى‏كنند، ولى در واقع مى‏خواهند با من بدى و دغلى كنند.)

«و اجزى من هجرنى بالبر»

(خدایا، به من توفیق ده كه جزا بدهم آن كسانى را كه مرا رها كرده‏اند و سراغ من نمى‏آیند به احسان و نیكى‏ها.)

«و اثیب من حرمنى بالبذل‏»(خدایا، به من توفیق ده كه پاداش بدهم آن كسانى را كه مرا محروم كرده‏اند به اینكه من به آنها بخشش كنم.)

«و اكافئ من قطعنى بالصلة‏»

(خدایا، به من توفیق ده كه مكافات كنم هر كس كه با من قطع صله رحم یا قطع صله مودت مى‏كند مكافات من این باشد كه من پیوند كنم.)

«و اخالف من اغتابنى الى حسن الذكر»

(خدایا، به من توفیق ده كه مخالفت كنم با آن كسانى كه از من غیبت مى‏كنند و پشت‏سر من از من بدگویى مى‏كنند و اینكه پشت‏سر آنها همیشه نیكى آنها را بگویم.)

«و ان اشكر الحسنة و اغضى عن السیئة‏»

(خدایا، به من توفیق ده كه نیكى‏هاى مردم را سپاسگزار باشم و از بدى‏هاى مردم چشم بپوشم.) (40)

سپس از خواجه عبد الله انصارى كه مرد عارف و وارسته‏اى بوده، این جمله را نقل كرده كه گفته است:

«بدى را بدى كردن سگسارى است، نیكى را نیكى كردن خركارى است، بدى را نیكى كردن كار خواجه عبد الله انصارى است.» (41) و سپس اشعارى از دیوان منسوب به امیر المؤمنین(ع)نقل كرده كه مى‏فرماید:

و ذى سفه یواجهنى بجهل

و اكره ان اكون له مجیبا

یزید سفاهة و ازید حلما

كعود، زاده الاحراق طیبا

(شخص سفیهى از روى جهل با من مواجه مى‏شود، ولى من از پاسخ او كراهت دارم.او بر جهالت و سفاهت‏خود مى‏افزاید و من بر حلم خود، همانند آن عودى كه سوزاندنش عطر آن را زیادتر مى‏كند.)

و در جاى دیگر فرمود:

و لقد امر على اللئیم یسبنى

فمضیت ثمة قلت ما یعنینى

(من بر شخص پست و لئیم مى‏گذرم كه مرا دشنام مى‏دهد و من از نزد او گذشته و مى‏گویم من مقصودش نبودم.)

اكنون در زندگانى امام حسن(ع)نمونه این مكارم اخلاق را بخوانید:

1.موفق بن احمد خوارزمى در كتاب مقتل الحسین(ع)روایت كرده كه امام حسن(ع) گوسفندى داشت كه بدان علاقه داشت، روزى مشاهده كرد.





---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به اشتراک بگذارید :

شنبه بیست و دوم اسفندماه سال 1388
نویسنده : محمد جواد  ,   ,  نظرات ( )


ارسال به دوستان
« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools
تاریخ و ساعت
مترجم سایت
آمار وبلاگ

» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :

نظر سنجی
نظرتان در مورد این وبلاگ چیست؟






Powerd By MIHANBLOG

ا